رضا اسماعیلی

شاعر از زبان مادر ماکان نصیری که بر اثر اصابت موشک آمریکایی در نخستین روز تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران و در مدرسه میناب پرکشید و از پیکرش نشانه‌ای پیدا نشد، چنین سروده است.


دیروز گُلی میان دستانم بود
نوری ز امید در دل و جانم بود
هر آینه زندگی به من می خندید
آن مهرِ سپهرِ عشق، «ماکانم» بود
***
باید ز غمی بزرگ و پنهان گویم
از بارشِ ناگهان باران گویم
جان می‌رود از تنم، خدا را صبری
من با چه زبان ز داغ «ماکان» گویم؟!
***
از داغِ جوان، شنیده‌ای آیا تو؟
از قدِ کمان، شنیده‌ای آیا تو؟
چون بوی گُلی پرید «ماکان»، گُم شد
از رفتنِ جان، شنیده‌ای آیا تو؟
***
در پیکرِ ما، تبسّمِ جان هستی
گُلعطرِ سَحر، خندۀ باران هستی
چون بوی لطیفِ گل پریدی از خاک
تو گُم‌شده‌ای، یوسف ایران هستی

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی